المحقق السبزواري

651

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

گفتى ، آتش حرب ميان ايشان مشتعل شدى و جهان پرفتنه گشتى . و رأى وزير مشفق چون آبى است كه آتش را فرونشاند . » حكايت در قابوسنامه مذكور است كه يك روز « 1 » صاحب بن عبّاد كه وزير فخر الدّوله بود به ديوان « 2 » نرفت . فخر الدّوله كس فرستاد و پيغام داد كه ، « استماع افتاد كه ملالى هست . اگر از ماست ، اعلام بايد كرد تا به تدارك مشغول شويم و اگر از جانب ديگر است ، ببايد گفت . » صاحب بن عبّاد گفت : « معاذ اللّه كه از جانب خداوند بنده را ملالى باشد . احوال مملكت به دولت خداوندگار بر نظام است . بايد كه خداوند به نشاط و طرب مشغول باشد كه دلتنگى بنده زود زايل شود » . روز سوم صاحب عبّاد بيرون آمد . فخر الدّوله پرسيد كه ، « موجب دلتنگى چيست ؟ » گفت : « منهى من نوشته بود كه خاقان با فلان سپهسالار سخنى گفت و من ندانستم كه چه مىگفت ؟ مرا از آن نامه درد گلو گرفت كه چرا بايد كه در تركستان « 3 » سخنى گويند و ما اينجا ندانيم . تا امروز كاغذى رسيد كه منهى نوشته بود كه آن سخن چه بوده كه خاقان گفته است . لاجرم دلم خوش شد . » « 4 » لاجرم چون وزير در اين مقام بود ، خزاين و دفاين مملكت فخر الدّوله بدان مرتبه رسيد كه در بعضى تواريخ مرقوم است كه به وقت فخر الدّوله نود بار هزارهزار دينار و هشتصد و هفتاد و پنج هزار و دويست و هشتاد و چهار دينار سرخ و صد و چهل بار هزار هزار و هشتصد و سه هزار و هفتصد و نود درم و سه هزار خروار جامهء بريده و نابريده ، بيرون آلات مرصّع و زرّين و سيمين و غير آن ، در خزانه موجود بود . حكايت چون صاحب بن عبّاد رنجور شد و كار به وصيّت انجاميد ، در آخرين نوبت كه

--> ( 1 ) . قابوس‌نامه : « دو روز » . ( 2 ) . همان : « سراى » . ( 3 ) . همان : « كاشغر » . ( 4 ) . نك : همان ، صص 219 و 220 .